پارت صد و پنجاه و سوم :


صدای فریاد و هیاهویی که از میدان جنگ می‌آمد، توجه‌مان را از گاو گرفت. گاو هدیوش دیگر خطری نداشت ولی شاه، منبع تمام شرارت‌ها، هنوز زنده بود و در یک حصار خود را محبوس کرده تا کسی قادر به آسیب رساندن به او نباشد. رو به آکام و اَبیش که هردو زخمی شده بودند کرده و گفتم:- من نزد پدر می‌روم تو و ابیش همینجا بمانید.
آکام دست خون آلودش را روی زمین گذاشت و گفت:- دردش کم است. من هم می‌توانم به پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    اون یک لحظه که تونست ببینه ،یعنی طلسم گاو هدیوش باعث کوریش شده؟؟

    ۱ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    نه عزیزم. یه نفرینه هرکس که توی جادو دستی باشه باید تاوانی بده چه خودش چه فرزندانش. شاه تورتک با اینکه از خون جوانهای گپار استفاده می‌کرد، بازهم این تاوان و نحسی خودشو در فرزندانش نشون میداده. جز آتش، که اونم دلیلش فقط خط جانشینی بوده که ابتدا شاه براش درنظر داشته.

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    چقد خوب که توضیح دادید مرسی😘

    ۱ ماه پیش
  • فریده

    2

    دارم از کنجکاوی در مورد ستاره پنج پر میمیرم

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    ژوناس نباید میمرد 😔چقدر مظلوم واقع شد

    ۱ ماه پیش
  • ساجد

    5

    مرگ ژوناس خیلی غم انگیز بود🥺

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️